ادبيات

سالار عشق

Posted on

عرضه روشن از حضور روشنی دشت اما از شقایق می نشاند از پس پندار بارانی عشق سایه های اشک می گردد ایان رود گریان شرمسارم از اینکه عشق ناتوان مانده برای بندگی زندگی جاریست در دستان او آن که مانده بر سر دلدادگی صحنه خالی گشته از پیغام نور خاک بوی.عطر یاران میدهد آسمان آشفته […]

ادبيات

رفتن، رسيدن است

Posted on

قيصر امين پور موجيم و وصل ما، از خود بريدن است ساحل بهانه اي است، رفتن رسيدن است تا شعله در سريم، پروانه اخگريم شمعيم و اشك ما، در خود چكيدن است ما مرغ بي پريم، از فوج ديگريم پرواز بال ما، در خون تپيدن است پر مي كشيم و بال، بر پرده ي خيال […]